پارادوکسِ خیالِ من

81

چهارشنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ۰۴:۱۸ ب.ظ

پاهامو به روال همیشه گذاشتم روی مبل و خودم پهن زمین شدم 

کش موهامو باز کردم و پخششون کردم روی قالی

یه باد خنک از سمت کولر میخورد به سرم 

زل زدم به سقف

از توی آینه های در هم و برهم لوستر به خودم و لباس گشاد و خنده دار تنم نگاه کردم 

توی همون سکوت شاید خوب فقط فکر کردم 

به اینکه امروز چهارشنبه است و تا جمعه فاصله ای نیست!

به اینکه راستی راستی داره تموم میشه ؟

به اینکه اگر نشد چی ؟ و در همین حین خودمو دعوا میکنم که مگه قرار نشد این فکر مخرب رو حذف کنی ؟؟

به اینکه......


لحظاتی چشمامو بستم و گذاشتم ذهنم به هر جا دوست داره سفر کنه ! 

ذهنم جایی نرفت و فقط یه موج آرامشی وجودمو گرفت !

و مرتب توی ذهنم مرور میشد که:

سمانه به تهش فکر نکن ! مگه قرار نشد بسپاری دست خدا ؟


چشامو باز کردم و مجال این افکار رو از ذهنم گرفتم !

و شاید همین چند دقیقه کل این 9 ماه مثل یک فیلم با دور تند از جلوی چشام رد شد...

  • سـَمآنـھ.ر

دل نوشته

کنکور