پنجاهمیشـ
رفتن به ادامه مطلب رو به هیچ کس توصیه نمیکنم 😞
ای کآش دوستا و خانوادم گاهی حس کنن من قرار نیست همیشه همین سمانه شاد و شنگول باشم ؛
نمیتونم همیشه بخندونمشون
همیشه از اینده مثبت حرف بزنم
همیشه آروم باشم
همیشه بیام و شریک غمهاشون بشم
همیشه دلداری بدم بهشون
همیشه تویِ اوج حالِ بد خودم کنارشون باشم و با لبخند باعث شم حالشون خوب شه!
گاهی این سمانه خودش دلش میگیره ؛
نمیتونه بخنده و بخندونه
پر میشه از حس و حالِ منفی
هورموناش بالا پایین میشه
نیاز داره کنارش ادما رو حس کنه
نیاز داره کسی بغلش کنه و زار بزنه تا سبک شه
نیاز داره حرف بزنه
همه چیز حمات مالی نیست ...
من گاهی نیاز دارم به جایِ ریختن پول به حسابم یه کم حس خوب بریزن به قلبم ...
گاهی بی هیچ دلیلی بدون اینکه کارشون بهم بیافته یه پیام برام بفرستن و بگن کنارم هستن!
به قولِ شاعر *سالهاست تشنه یک صحبت طولانی ام*
یه عالمه مخاطب دارم ...
یه خانواده ۴ نفری...
ولی بازم تویِ اوج غم هام هیچ کسو ندارم که فقط براش حرف بزنم و اون فقط یه گوشِ شنوا باشه...
عیبی نداره من کلِ زندگیم خودم حالمو خوب کردم و اینبارم مثل هربار بلند میشم و اشکامو پاک میکنم و حالمو خوب میکنم و میشم همون سمانه ...
ولی یادم بمونه؛
اگر یه روزی مادر شدم ، بدونم دخترم جز پول و لباس و غذای گرم و .. گاهی نیاز به یه بغل طولانی داره بی هیچ قضاوتی..
همه نگرانیم فقط درساش نباشن گاهی بین اونا بیام کنارش بشینم و بگم که پشتشم که خودش حس کنه پشتش محکمِ .....
امشب واقعا تویِ حالِ بدی این پست رو نوشتم ...
میشه یکم برام آرامش بخواید ؟