پارادوکسِ خیالِ من

۱۰ مطلب در اسفند ۱۳۹۷ ثبت شده است

باور اینکه سال 1397 داره تموم میشه برام سخته !

سال سختی بود ....

هیچ سالی به اندازه امسال برام پر چالش نبود !

تصمیمات مهم

تغییر کلی جهت زندگیم

کلی تغییرات درونی :)

صادقانه بخوام بگم 97 برام سال خوبی نبود !

اتفاق خوب زیاد داشت ولی به طور کلی بهش نگاه میکنم فقط اتفاقات بدشو میبینم!

98 هم داره میرسه !

سالی که قطعا برای من در بردارنده کلی تغییرات مهم و اتفاقات مهم خواهد بود !

امسال میتونم تا حدی ازین حس گنگی که از اینده دارم کم کنم !

امسالم به خود درونیم این قول رو میدم که بعد از کنکورم به سلامتش بیشتر رسیدگی کنم و برم به همون جهتی که میگه ! بهش قول میدم ببرمش مشاوره که یکم ازین تناقض ها راحت شه!

میدونم این 12 ماهی که گذشت چقدر این خود درونیمو اذیت کردم !

چقدر سرش داد زدم !

چقدر سرکوبش کردم و کردن  !

قول میدم دیگه نذارم هیچ چیز حال روحمو سینوسی کنه !

پایان هر سال از خودمون بپرسیم آیا تغییر کردیم ؟

اگر آره ازین تغییر راضی بودیم ؟

اگر راضی بودید و با فکر بهش لبخند میزنید بدونید صعود داشتید !

ولی اگر ناراضی هسید بدونید سقوط کردید !

و درنهایت اگر هیچ تغییری نداشتید بدونید سقوط آزاد رو تجربه کردید :)

 

پیشاپیش سال جدید رو بهتون تبریک میگم و برای همتون کلی حس خوب و رضایت درونی در 98 آرزو میکنم ^_^

 

پ.ن: انگشتامو کذاشتم رو کیبورد و اختیار رو دادم به خودش !

 بی هیچ ایده ای از نوشتن فقط با کلمات بازی کردم !

الانم بر نمیگردم بخونمش ! چون یهویی بیخیال پست کردنش میشم و میشه پیش نویس !!

اگر بی معنا بود به بزرگی خودتون ببخشید :*


  • ۲۹ اسفند ۹۷ ، ۱۷:۱۴
  • سـَمآنـھ.ر

یعنی یه روزی میرسه که 

وقتی من چشامو میبندمو

 سرمو از پنجره ماشین بیرون میارم 

و فقط نفس میکشم 

وقتی چشامو باز کنم یه پسر بهم زل نزنه و بعدش از اون شکلک های بی معناشون بهم نشون نده ؟


میرسه اون روزی که بی هیچ ترسی بلند بلند بخندم 

و اون لحظه یک پسر فکر نکنه من قصدی دارم ؟و ازون لبخند کثیفاش بهم تحویل نده ؟

من فقط معتقدم شادی رو باید فریاد زد همین :)


ای پسران سرزمینم کاری نکنید آدم از همتون متنفر شه !!!!!!!!!!

  • سـَمآنـھ.ر

صدای بارون شدیدی که میخوره به شیشه اتاقم همراه شده با صدای اذان که واقعا ترکیب قشنگی شده :)

دیدی گاهی حس میکنی خدا نگاهت نمیکنه ؟ بعد تو همون لحظه ها یه جوری با یه نشونه از دلت درآورده ؟ که آره من هستم کنارت فقط کافیه چشماتو باز کنی ^_^


آخ که همین الان وسط همین بارش قشنگ یه رگه نور زرد خورشید اومد تو اتاقم :)



#اتاق_رمانتیک_گونه

  • موافقین ۴ مخالفین ۰
  • ۲۶ اسفند ۹۷ ، ۱۲:۳۰
  • سـَمآنـھ.ر

هفته قبل  ندا از دانشگاه برگشت و خوب من از جشن فارغ التحصیلی (شهریورماه) تا همین دیروز ندیده بودمش و یه قرار ملاقات گذاشتیم توی یک کافه کوچولو ولی دنج که با هم اونجا خاطره های خوبی داشتیم :)

من ازش خواستم اگر مشکلی نیست به طوبی هم بگیم بیاد و اینجوری  قرارمون سه نفره شد ^_^

اصولا کسایی که پشت کنکوری بودن رو تجربه کردن میدونن که روزهای زیادی رو با یک اتاق ثابت و کتابهای تکراری  باید گذروند و خیلی کم پیش میاد بریم بیرون مخصوصا توی این روزا که شمارش روزهای نزدیک به کنکور داره کمتر و کمتر میشه !!!

و من با تمام وجود میگم دیروز یکی از بهترین روزهایی بود که دارن میگذرن و متوجه گذرشون نیستم!

همون یک ساعت و اندی که من فارغ از هر درسی و چیزی فقط داشتم میخندیدم و حرف میزدم برام یه عالمه حس خوب آورد با خودش !

اگر بخوام صادقانه بگم مدتی بود به خاطر یه مسیله شخصی ناراحت بودم و روزامو با یه حال نه چندان خوب شروع میکردم و با همون حال تمومش میکردم !

ولی دیروز که بعد از مدتها داشتم برای رفتن به دیدن دوستام خودم رو آماده میکردم و اندکی به خودم رسیدم و کلی حس که مدتها بود در وجودم خاموش شده بود رو روشن کردم

حتی اون روسری جدیده که با کلی ذوق خریده بودم اما مدتها بدون استفاده مونده بود رو بیرون آوردم و پوشیدم و در نهایت یه نگاه کلی به خودم توی آینه کردم که یهو جا خوردم !!

من با احساست دخترونه خودم این مدت چیکار کردم ؟

بله چالشون کرده بودم !

این قدر از دیدن خودم حس خوب  پیدا کردم که یک باره تمام اون حسای بد هر روزم از بین رفت و یه حس عجیبی پیدا کردم :)

خوب خانواده هم با دیدن من ازین حس خوب و عجیب بی بهره نموندن و اول چند دقیقه بهم زل زدن و بعد با یه لبخند ملیح من رو بدرقه کردن !

مادرم لبخندی میزد که حاضر بودم ساعتها همون جا وایسم تا مادرم فقط لبخند بزنه !

اونجا بود که فهمیدم چقدر ما آدما باعث حس و حال بد خودمونیم و داریم توی بیراهه دنبال خوب شدنمون میگردیم !

من دیروز کار خاصی انجام نداده بودم فقط اونچه که باید همیشه بهش اهمیت میدادم و فراموش کرده بودم رو به یاد آوردم !

با همون حس خوب رفتم به دیدار رفقای عزیزتر از جانم ^_^

آخ که وقتی داشتم خداحافظی میکردم چقدر دوست نداشتنی (!) بود اون لحظه !

و هنوز تابش اون حال و هوای خوب رو روی امروزمم میبینم :)

 

حال دلتون خوش رفقا  


  • موافقین ۹ مخالفین ۰
  • ۲۲ اسفند ۹۷ ، ۱۹:۰۱
  • سـَمآنـھ.ر

اگر حوصله پر حرفی من رو دارید بریم ادامه مطلب :)

  • سـَمآنـھ.ر
من درست ازسال 91 وقتی 13 سالم بود دارم وب نویسی میکنم 
همه سرویسها رو هم امتحان کردم از میهن بلاگ و لوکس بلاگ و بلاگفا بگیر تا اینجا !
زیاد خداحافظی کردم این وسط و بازم برگشتم به همین خلوت تنهایی خودم :)
صادقانه تا همین سال قبل حس میکردم شناخته شدنم در این مجازی خوبه !
منظورم از شناخته شدن اینه مخاطبات چیزایی بدونن از زندگی شخصیت !
پشیمون نیستم چون اینقدر چند نفر از همین مجازی خوب بودن که حقیقی شدن برام و رابطه ما محدود به همین جا نیست و درست مثل خواهرم میمونن !
ولی همین موضوع باعث شده نتونم اینجا خیلی راحت بنویسم !
باور کنید من توی همین مدت که عمومی ننوشتم 6 پست پیشنویس کردم ولی جرات نداشتم انتشار بزنم !
به بیان خودمون دچار خود سانسوری شدم !
خب کسایی که اینجا رو دنبال میکردن میدونن من تیرماه خدا حافظی کردم و خوب من معتاد به نوشتن جایی دیگه رو برای حرفام انتخاب کردم !
اینجا پابرجا خواهد موند و من قطعا خواهم نوشت ولی نه مثل اونجا که شاید روزانه پست بذارم بدون هیچ کامنتی حتی :)

اینا رو نوشتم چون بعضی از دوستان بهم محبت داشتن و سراغمو میگیرن که چرا نمینویسم ؟ این باعث شادی من هست که حتی یک نفر افتخار بده و نوشته های بی ارزش من رو بخونه !برا همین اومدم اینا رو بنویسم که کم لطفی نباشه :)
من اینجا هستم و همه رو میخونم تا جایی که زمان هم داشته باشم کامنت میذارم اما قول نمیدم که فعال باشم اینجا ولی 1 بار در هر ماه مینویسم !

پ.ن: جوابگوی نظراتتون هستم در قسمت بالای وبلاگ :)

  • موافقین ۹ مخالفین ۰
  • ۱۵ اسفند ۹۷ ، ۱۸:۲۳
  • سـَمآنـھ.ر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۰ اسفند ۹۷ ، ۱۳:۱۹
  • سـَمآنـھ.ر

در همین ساعت و ثانیه بی هیچ دلیلی حالِ دلم خیلی خوبه و هی لبخند میزنم :) 

خیلی پیش میاد برام بی خود و بی جهت ناراحت باشم مخصوصا الان که پشت کنکوری ام و ....

ولی خیلی کم پیش میآد اینجوری حالم خوش باشه بی هیچ علتی ☺️💝

برآ شمآیی که داری اینجا رو میخونی ازین بی دلیل خوش بودن هآ ارزو میکنم 💜🦄


+سارآ جانم اگر اینجا رو میخونی میشه یه نشونه بذاری از خودت؟ دلم بدجوری تنگ شده برات لعنتی♥️

  • موافقین ۸ مخالفین ۰
  • ۰۹ اسفند ۹۷ ، ۱۹:۵۰
  • سـَمآنـھ.ر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۷ اسفند ۹۷ ، ۰۹:۴۹
  • سـَمآنـھ.ر

رفتن به ادامه مطلب رو به هیچ کس توصیه نمیکنم 😞


  • ۷ نظر
  • ۰۱ اسفند ۹۷ ، ۲۰:۱۶
  • سـَمآنـھ.ر