68
مادرم همیشه میگه : از وقتی بچه بودی با اینکه یه دختر آروم و با ادب بودی ولی هیچ وقت جلوی هیچ پسری کم نمیاوردی !
امروز داشت برام میگفت : سمانه وقتی 4-5 سالت بود رفته بودیم اصفهان و مادربزرگت هم باهامون بود. یه جایی تو و مادرجونت رو تنها گذاشتم و بعد از 15 دقیقه برگشتم دیدم بغلت کرده ودوتایی میخندیدن ! همونجا از مادربزرگت پرسیدم چی شده ؟ گفت: از این کوچولوی آروم توقع نداشتم اینجوری دفاع کنه از خودش ! تو که رفتی 2 تا پسر 7-8 ساله اومده بودن اذیتش کنن که من تا اومدم دعواشون کنم دیدم سمانه جفتشونو پرت کرد توی آب (فک کنم کنار رودی جایی بودیم)!
مادرم اینا رو با خنده و تعجب بعد از 15 سال ازون ماجرا تعریف میکرد !
یادمه حتی وقتی کودکستان میرفتیم وقتی پسرا موهای قشنگ و بلند دوستمو میکشیدن کل حیاط رو دنبالشون میدویدم و تا یه دونه نزنم تو کله اشون دست بر نمیداشتم :)
یه دونه ازین همین پسرا آشنای خانوادگی ماست و هر بار میبینه منو میخنده و میگه هنوز سرم درد میکنه از بابت کتکی ازت خوردم !
بزرگ تر که شدم با توجه به جامعه مردسالارمون توجیه شدم که سکوت کنم !
ولی من آدمی بودم که سکوت کنم ؟
به جای سکوت همیشه جوری رفتار کردم که این مزاحمت ها کمتر بشه ! و واقعا هم شد !
ولی توی تمام این سالهای دختر بودنم و تجربه هام یه چیز رو خیلی خوب متوجه شدم
اینکه دخترای این سرزمین خودشونو خیلی کمتر از پسرها میبینن و هیچ ارزشی برای خودشون قایل نیستن ! و اعتماد به نفسی ندارن !
یکی از دوستام از نظر پوشش مدل باز و راحتی داشت ! یهویی دیدم از هر نظری که فکرشو بکنید عوض شد ! و پوشش جدید انتخاب کرد . خیلی دوست داشتم ازش بپرسم چرا ؟ ولی نپرسیدم چون گفتم این حریم شخصی اونه و حتما صلاح دیده پوشش و لایف استایل جدیدش براش خوبه !
تا یک روز دیدمش و سر صحبت رو باز کرد
گفت سمانه با یه پسر آشنا شدم که برام مشخص کرده چی بپوشم و چجوری رفتار کنم و یا حتی با کیا رفت و آمد کنم !
خندم گرفت از حرفاش و فکر کردم داره شوخی میکنه !
که ادامه داد : این پوشش جدیدم خیلی سخت و آزاردهنده است !
گفتم : خوب چیزی رو انتخاب کن که خودت دوسش داشته باشی ! مگه خودت چشه ؟
گفت: وااای نگی دیگه اینجوریا ! خب باهام کات میکنه دیگه !
صادقانه وقتی دیدم این قدر در نظر خودش بی ارزشه و میذاره توی 20 سالگی یه پسر 22 ساله که هیچ نسبتی باهاش نداره براش تعیین تکلیف کنه منم سکوت کردم
منتظر این بودم که یه روز هم بهم پیام بده و بگه: دیگه نمیتونم باهات رابطه ای داشته باشم چون دوست پسرم گفته تو از مرزی که برام تعیین کرده رد شدی !
و همین طور هم شد :)
خیلی ناراحت شدم
نه ازین بابت که قرار بود دیگه رابطه ای نداشته باشیم
برای خودش ناراحت شدم که اینقدر بی ارزش میکنه خودش رو !
ازین مثالها روزانه من کلی میبینم ! و همیشه برام سواله که چرا دخترا دارن خودشونو مجبور به رابطه ای میکنن که تمام استقلالشون رو میگیره و تقریبا دارن اذیت میشن ؟ فقط برای اینکه آخر شب یه نفر بگه دوسشون داره ؟
قطعا ما دخترا و پسرایی داریم که به انتخابهای هم احترام میذارن و رابطه خوبی دارن ولی من طرف صحبتم یه گروه دیگه است !
هر زمان یک دختر(زن) خودش رو با همون ویژگیها دوست داشت و به خودش احترام گذاشت مطمین باشید هیچ پارتنری(رسمی یا غیر رسمی) ازش توقع تغییر نخواهد داشت ولی مادامی که بشید عروسک دست بقیه تبدیل به یک شخصیت1000 جهتی میشید که خودتونم تحملش رو ندارید !
کلام پایانی :
اگر دوست دارید بقیه دوستتون داشته باشن اولین گام اینه خودتون خودتونو دوست داشته باشید ^_^
پ.ن: من همیشه با آقایون در هر جایگاهی مودبانه صحبت میکنم و احترام میذارم(که 90% هم متقابلا احترام دریافت میکنم) و دلیل این چیزایی که نوشتم این نیست که بگم من ضد پسرم و فقط دعوا میکنم :)
