پارادوکسِ خیالِ من

چهلُ هفتمیشـ

دوشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۷، ۰۹:۴۲ ب.ظ

در غیرِممکن ترین زمان و مکان دیدمشـ

نگام کرد

نگاش کردم 

لبخند زد بهم 

سرمو برگردوندم و دستکشمو دستم کردم و راهمو ادامه دادم 


از دیدِ سوم شخص اون فقط یک رهگذر بود :)

ولی فقط منُ خودشُ خدا میدونیم چی گذشته و تموم شده ...


دوست نداشتم ببینمش دوباره بعد از اون همه تلاشم برای فراموش کردنش...

یه خاطره هایی رو با تلاش تویِ ذهنت خاکستری و محوش میکنی ولی شاید در ۱ ثانیه و با دیدن یک صحنه یا یک آدم تمام اونا برگردن ...


نمدونم اینکه همیشه ۹۰٪ عقلم تصمیم میگیره و ۱۰٪ قلبم خوبه یا نه ؟!

ولی گاهی چنان همین ۱۰٪ ذهنمو میریزه بهم و فشار میاره بهم که دیگه بی اختیار میشم ...


مثلِ الآن 

که هجوم ِ افکار داره دیوونه ام میکنه و چاره ای جز  سکوت ندارم ....


به قولِ شاعر ؛

در دلم انقلابیست ....


  • سـَمآنـھ.ر