چهلُ پنجمیش
از حوزه آزمون اومدیم بیرون و نشستیم زیرِ یکی از آلاچیقآ و شروع کردیم ازین در و اون در صحبت کردن ....
یک دختر بچه حدودا ۴ ساله دست در دستِ یک پیرمردِ ۷۰ ساله داشت همون حوالی راه میرفت و بهانه گیری میکرد ..
تویِ ذهنم اینجوری تصور کردم که حتما این پیرمرد اومده دنبالِ نوه دیگرش که شاید خواهرِ همین کوچولو باشه :)💜
حسابی گرم ِ صحبت کردن بودیم که یکهو یک خانومِ محجبه که نهایتا هم سنِ خودم یا یک سال بزرگتر از حوزه ازمون خارج شد و دختربچه با دیدن این صحنه یه لبخندِ زیبا زد و دستِ پیرمرد رو رها کرد و به سمت اون خانوم دوید !
یکهو با گفتن مامانی مامانی دختربچه من به خودم اومدم !
و من بودم خیره به صحنه بغل کردن مادر دختری که شاید نهایتا ۱۵ سال اختلاف سنیشون بود !
چند لحظه به فکر فرو رفتم ...
از تفاوت فکری منُ خیلی از هم نسل هام!
من چیزی که از زندگیم میخوام با ۸۰٪ هم نسل هام کاملا متفاوتِ 🤷🏻♀️
بحثِ من ازدواج و بارداری زود اون خانوم نیست ؛
توی جمع های دخترونه همه دوستام از ارزوهای آیندشون میگن و من فقط نگاهشون میکنم !
ارزوهایی که با عشق میگن ؛
-سالِ اینده تولدمو با شوهرم (!) بگیریم و بغلش کنم !
-آخ چه کوچولویِ نازی ، کاش منم زود ازدواج کنم و یه نی نی همین جوری بیارم !
-میدونی سمانه جدیدا حس میکنم نیاز دارم به یک تکیه گاه محکم ! نه پدر و برادر و اینا ! شوهر میخوام !
-اخ کاش الان به جایِ این درسا تو خونه خودم و عشقم آشپزی میکردم و با عشق به خونم میرسیدم!
-چرا خواستگار نیست؟ من واقعا دوست دارم ازدواج کنم !
-برم دانشگاه عاشق شم ازدواج کنم !
-یه شوهر پولدار میکنم !
-.......
و من تمام مدت پر میشم از احساسِ پوچ
ازین که چرا آینده ای که من همیشه برای خودم تصور میکنم هیچ کدوم ازینا را در بر نداره !؟
ده سالِ آینده من ؛
ورود به دانشگاه و رشته مورد علاقم
از سالِ دوم رشته برم سرکار برای کسب تجربه
گذروندن طرحم
کار کار کار و پس انداز و استقلال مالی
و در نهایت مهاجرت به اون کشوری که سالهاست عشقش همه وجودمو فراگرفته !
ازدواج؟ بچه ؟ عاشقی؟ غذا پختن؟ عروسی؟
نمیدونم من عجیب دارم فکر میکنم یا بقیه؟
ولی مطمینم به ما دخترا دیکته کردن؛
تو باید ازدواج کنی !
خرجی به عهده شوهرتِ!
وظیفه ات اینه غذا درست کنی!
مهم نیست تو بچه بخوای یا نه باید بیاری!
کار نکن اگر کردی حقوقت تمام متعلق به خودته نبینم یک ریالشو خرج زندگیت کنیا وظیفه شوهرته به تو چه!
فقط خودِ ما دختراییم که میتونیم خودمونو نجات بدیم ....
خوشحال میشم اگر کسی هنوز اینجا رو میخونه نظرشو بهم بگه !
پ.ن : من ازدواج زود هنگام و کار نکردن زن و فلان رو محکوم نکردم فقط اجبار و ذهنیت منفی رو نقد کردم :)
- ۹۷/۰۹/۳۰
