پارادوکسِ خیالِ من

بیستُ چهارمیشـ

شنبه, ۲ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۴۳ ب.ظ

تو اتاقم بودم که مادرم صدام زد ؛

گفت سمانه بیا برات دم نوش x (اسمش رو نفهمیدم درست) درست کردم ، بخور 😊

میگن برا اعصاب خیلی خوبه ؛ این هفته بهت چند بار میدم بیخیال شی و بی استرس💜

گفتم مامان من الان به نظرت استرس دارم ؟

تا هفته قبل آره از استرس میلرزید دستآم ؛

ولی الان دیگه تقریبا تهش برام مشخصه و نیاز نیست به استرس !

من الان بیخیال‌ ترین دختر جهانم 🙃😏

گفت تهش رو فقط خدا مشخص میکنه نه یه تخمین رتبه مسخره‌! 

‌انگیزه رو از دست نده و تلاش کن ؛

اگر نشد هم بدون که نه تو اولین کسی هستی که میشینه پشت کنکور و نه حتی آخریش ! 

گفتم اوهوم درسته 🙄😞


اگر نشه دلم برا زحمات خودم نمیسوزه ؛

دلم برا همراهی ها و زحمات خانواده ام میسوزه 💔


*هفته آخره و فشار روم زیاده ؛

فقط مینویسم تا خالی شم ❣️

  • ۹۷/۰۴/۰۲
  • سـَمآنـھ.ر