پارادوکسِ خیالِ من

۹ مطلب در خرداد ۱۳۹۸ ثبت شده است

فقط اونْ لحظه ای کِه تویِ ویسش بهم گفت :

ببین مثلا تو که نزدیکترین و صمیمی ترین دوستِ منی و همه چیزمو بهت میگم  .........


فقط من درک میکنم عمقِ این حرف رو که تُ رو میشناسم و میدونم چقدر بیانِ این احساسات و حرفا برات سخته

هیچ وقت چنین حسِ خوبی و دوست داشتنِ عمیقی رو نسبت به کسی نداشتم 💎


  • ۳۰ خرداد ۹۸ ، ۱۲:۳۰
  • سـَمآنـھ.ر

در هر حال و احوالی باشی فقط شجریان میتونه با یه آهنگ دگرگونت کنه !

دل به عشقت مبتلا شد خوب شد 
  • ۲۹ خرداد ۹۸ ، ۱۰:۰۴
  • سـَمآنـھ.ر

خدایا خودت بهم‌ توان اینو بده فردا ساعت ۵:۵۰ دقیقه صبح بیدار شم 🙌🏻 و بیدار بمونم 🙌🏻💎

خسته شدم از بس سعی کردم ‌۶ صبح بیدار شم و ۸ بیدار شدم ! 🤦🏻‍♀️🥺


+اگر بیدار بشم میام پایین همین پست مینویسم :)

+بیدار شدم 😍👏🏻

  • ۲۵ خرداد ۹۸ ، ۲۲:۴۸
  • سـَمآنـھ.ر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۵ خرداد ۹۸ ، ۱۳:۰۹
  • سـَمآنـھ.ر

این روزا هر صبح که بیدار میشم میبینم از دیروز تا الان یک هفته گذشته ! 

اینقدر زمان داره سریع میگذره که اصلا باورم نمیشه فقط دو جمعه دیگه رو بگذرونم،جمعه سوم کنکورم خواهد بود !

به همین سرعت همین 3 هفته هم میاد و میره و من میام میگم تموم شد .....

چند روزیه هی میگم دیگه اگر خواستی پست بذاری حق نداری از واژه ((کنکور)) و وابسته هاش استفاده کنی !! ولی ناخودگاه به هر چیزی فکر میکنم تهش به کنکور ختم میشه ! حس میکنم افکارم اونقدر محدود شده این چند وقت که اجازه فکر کردن به چیزای دیگه رو ندارم !

اینقدر این چند وقت اتفاقات خوب و بد داشتم و تجربه های جدیدی کسب کردم که خیلی دوست داشتم اینجا ثبت بشن اما نمیدونم چرا نتونستم اینجا ثبتشون کنم :(

چند نفر از بلاگر ها توی چند وقت اخیر من رو به چالش های خوب و جالبی دعوت کردن !

موضوع چالش ها هم دقیقا چیزایی هست که یادداشت کرده بودم خودم سر فرصت که ازشون بنویسم اینجا !

ولی نمیدونم چرا دستم به نوشتن نمیره ! واژه کم میارم ! 

برای همین ؛

 اول از همه ازشون تشکر میکنم

 دوم اینکه قول میدم در اولین فرصتی که ذهنم برای نوشتن اماده شد،بیام و بنویسم !


ادامه مطلب با اینکه شاید طولانی باشه ولی ارزش زمان گذاشتن رو داره :)

  • سـَمآنـھ.ر

یادت بمونه که امشب سرِ چی به خدآ قسم خوردی 💎

یادت بمونه که فردا قراره چجوری شروع بشه و چجوری تموم بشه 🌵


به تاریخِ ۲۰ خرداد ماهِ ۱۳۹۸ ساعتِ ۰۰:۳۰ 🧚🏻‍♀️

  • ۲۰ خرداد ۹۸ ، ۰۰:۳۰
  • سـَمآنـھ.ر

برایِ نمایشِ عکس در کیفیتِ اصلی کلیک کنید روی عکس :) 


+ شاید بعد از نوشتنِ غم نامه دیشبم و حال نه چندان خوبم ؛ 

دیدن اسمِ این آدم و پیاماش تونست برم گردونه به حالِ نسبتا خوب :)


+پست قبل رمز دار و شخصی شد !

+ ممنون از رفقایی که دیشب وقتشونو برام گذاشتن و باهام اینجا حرف زدن ❤️  

  • ۱۴ خرداد ۹۸ ، ۱۰:۱۰
  • سـَمآنـھ.ر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۳ خرداد ۹۸ ، ۲۱:۵۱
  • سـَمآنـھ.ر

این روزا اینقدر حجم افکار توی سرم زیادن که واقعا دارم کم میارم !

خوشحالم ازینکه فقط 37 روز دیگه تا کنکور مونده ! 

در عین حال هم ناراحتم ازینکه 37 روز دیگه مونده !

خوشحالم چون داره تموم میشه !

و ناراحتم چون زمان زیادی نمونده و تنبلی این روزام حسابی عنان کار رو از دستم گرفته !

ولی میدونید این خوشحالم میکنه که امسال focus اصلیم روی اینه که سر جلسه با آرامش تمام اون چه خوندم رو پیاده کنم !

یکی از دوستام که یکسالی ازم بزرگتره و امسال رفت دانشگاه چند وقت پیش بهم گفت ببین سمانه من این راه رو رفتم ! اعتماد کن به خدا ! از تلاشت دست نکش ولی در عین حال هم حس کن یک نفر هست که میخواد یه کاری کنه که در نهایت تو خوشحال باشی ! شاید حتی الان ناراضی باشی از حالت ولی بعدا خیلی ازش تشکر میکنی !

خودش عشق و زندگیش پزشکی بود! بعد رتبه امسالش حدود 1000 تا فاصله داشت برای قبولی پزشکی ! دیگه رفت سراغ فرهنگیان و الان داشنجوی آموزش ابتدایی شهر خودمونه :) 

بهم گفت : الان اینقدر خوشحالم از جایگاهم که حتی بهم بگن برگرد پزشکی بهترین دانشگاه نمیرم ! میگفت کل تابستون رو گریه میکردم که چرا نشد ولی الان هر روز صبح دارم از خدا تشکر میکنم که نشده !

با حرفای دوستم ته دلم یه جورایی گرم شد ! به اینکه خدا میبینه و قطعا تمام اون سختی ها و اتفاقات بد مهر 97 رو برام جبران میکنه :)

خدایا من بهت اعتماد میکنم و مطمینم در نهایت اتفاقی میافته که من خوشحال خواهم بود ^_^


  • سـَمآنـھ.ر